Time to Shift...
See you on Blogger 
قاصدک صبــــا

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بیار نفخه ای از گیسوی معنبر دوست
بجان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر بسوی من آری پیامی از بر دوست
وگر چنانکه در آن حضرتت نباشد بار
برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو بید لرزان است
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چیزی نمیخرد مارا
به عالمی نفروشیم موئی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد
چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست
آرامش

الا اي آهوي وحـشي کـجايي
مرا با توسـت چـندين آشـنايي
دو تنها و دو سرگردان دو بيکـس
دد و دامت کمين از پيش و از پـس
بيا تا حال يکديگر بدانيم
مراد هـم بـجوييم ار توانيم
که ميبينم که اين دشت مشوش
چراگاهي ندارد خرم و خوش
کـه خواهد شد بگوييد اي رفيقان
رفيق بيکـسان يار غريبان
مـگر خـضر مـبارک پي درآيد
ز يمـن همتـش کاري گـشايد
مـگر وقـت وفا پروردن آمد
کـه فالـم لا تذرني فرداً آمد
چنينـم هـسـت ياد از پير دانا
فراموشـم نـشد, هرگز هـمانا
کـه روزي رهروي در سرزميني
بـه لطفش گفت رندي رهنشيني
کـه اي سالک چه در انبانه داري
بيا دامي بـنـه گر دانـه داري
جوابـش داد گـفـتا دام دارم
ولي سيمرغ ميبايد شـکارم
بگفـتا چون به دست آري نشانش
کـه از ما بينشان است آشيانش
چو آن سرو روان شد کارواني
چو شاخ سرو ميکـن ديدهباني
مده جام مي و پاي گل از دسـت
ولي غافل مباش از دهر سرمست
لـب سر چشمهاي و طرف جويي
نـم اشکي و با خود گفت و گويي
نياز مـن چـه وزن آرد بدين ساز
که خورشيد غني شد کيسه پرداز
بـه ياد رفـتـگان و دوسـتداران
موافـق گرد با ابر بـهاران
چـنان بيرحـم زد تيغ جدايي
کـه گويي خود نبودهست آشنايي
چو نالان آمدت آب روان پيش
مدد بخـشـش از آب ديده خويش
نـکرد آن هـمدم ديرين مدارا
مسلـمانان مسـلـمانان خدا را
مـگر خـضر مـبارکپي تواند
کـه اين تنـها بدان تنـها رساند
تو گوهر بين و از خر مـهره بـگذر
ز طرزي کان نگردد شـهره بـگذر
چو مـن ماهي کلک آرم به تـحرير
تو از نون والقلم ميپرس تفـسير
روان را با خرد درهم سرشـتـم
وز آن تخمي که حاصل بود کشتـم
فرحبخشي در اين ترکيب پيداست
کـه نغز شعر و مغز جان اجزاست
بيا وز نـکـهـت اين طيب اميد
مـشام جان مـعـطر ساز جاويد
که اين نافه ز چين جيب حور است
نـه آن آهو که از مردم نفور است
رفيقان قدر يکديگر بدانيد
چو معلوم است شرح از بر مخوانيد
مـقالات نصيحـت گو همين است
که سنگانداز هجران در کمين است
به نام حافظ و به ياد فرامرز اصلانی
اعتراف

هر آنچه برايت نوشته بودم از دست رفت! شايد مصلحت اين بود که پست نشده و از بين برود.
ای تويی که هميشه شايسته بهترين ها خواندمت٬ از من بپذير که حتی گذشته ای را که امروز با مرور اسنادی ياد می کردم٬ از برای تو بخواهم.از گذشته من آنچه را ببين که تنها بيانگر شخصيت من است نه آنچه را که آزرده خاطرت می کند.
می خواهم تمامی گذشته و حال و آينده ام از آن تو باشد٬ فراموشی گذشته صرفا٬ بی ارزش است.
به پسرک گذشته ام افتخار می کنم٬ بگذار بيابمش از برای تو.
گذشته مرا محک سختی زد٬ تو بگو آيا سربلند نشدم؟
تو بگو آيا مغبون شدم؟
بگذار ياد گذشته دلگرمی حال و آينده مان باشد. گذشته مرا به جايی رساند که مرد تو باشم٬ پس نبايد برای هيچ کداممان آزار دهنده باشد.
آن پسرک را به زودی باز خواهم يافت تنها برای تو و اين بار از خدا می خواهم که تا ابد به تو بسپرمش...
No Comment
خدای ايراني٬ خدای غير ايرانی!
مدتی است با مردمانی از جمهوری خلق چيــــــــــــــن حشر و نشر فراوانی دارم٬ امروز به جهت ماموريت درون شهری از شرکت خارج شدم مثل هميشه به همراه دو چينی...هنگام ناهار٬ پس از صرف غذا اين دو بشر را زير نظر گرفتم.نحوه غذا خوردن و نوع تعاملی که به هنگام صرف غذا با هم داشتند٬ قابل توجه بود!
بزرگان می گويند هر گاه خواستی شخصی را ارزيابی کنی با او همسفر شو! توفيق اجباری مارا با ايشان همسفر نمود و کماکان خواهد نمود.
به جهت صرف ناهار در شرکت٬ می بايست به رستوران اين جماعت رفت و بوی ادويه نا مطبوعی را تحمل کرد٬ همچنين غذاهايی که ظاهری بسيار نازيبا دارند.
در حين کار٬ منِ واقعی چينی جماعت ملموس تر است٬ اکثريت سيگار...سيگار و باز هم سيگار و البته چای.
خوشحالم که حداقل اين دو دوست چينی ما اهل دود نيستند.
هنگام کار٬ فقط کار... هيچ چيز نبايد مانع کار کردنشان شود حتی اتمام ساعت کاری ! با خود تکرار می کنند: ما برنامه داريم٬ نبايد چيزی مانع اجرای برنامه هامان شود! در دوره ای با عنوان مديريت پروژه که به مدت دو روز در شرکت برگزار شد مردی از آن ديار با صلابت و تسلطی مثال زدنی در ميان درس جمله ای گفت به اين مضمون:
”ما هم به سان همه مردمان دنيا علاقمند تفريح و سرگرمی هستيم ولی هم اکنون برای ملت چين وقت تفريح نيست! نبايد حرف زد٬ وقت عمل است.“ از هندی جماعت انتقاد می کرد که هنوز حرف می زنند! (خوشحالم اسمی از ما نبرد٬ چون ما به جز حرف زدن ( مثل خودم در حال حاضر) هيچ کاری نمی کنيم! )
در سفر فرصتی دست داد که قدری درباره شريعت اين خلق با ايشان اختلاط کنم.خنديدند و خود را پيرو هيچ دينی ندانستند... آن يکی گفت: ما پيرو اصولی هستيم که منشا در تمدن و فرهنگ سرزمينمان دارد و ديگری تاييد کرد.
و من امروز انديشيدم:
اين مردمانی که ايستاده اجابت مزاج می کنند٬ می خورند و می خوابند و کار می کنند. ۳ سال از کشور خود برای ماموريت خارج می شوند و عين ۳ سال روز شبشان کار است و حتی گهگاه در راه تهران-اصفهان در اثر تصادف کشته می شوند! و مسئولين مخابراتِ همراه با ريش و انگشتر عقيق برايشان می گريند... آيا خدای ايشان همان خدای ماست؟
سوالم شايد مسخره به نظر برسد ولی وقتی اين همه تفاوت می بينم اين پرسش مرا به بن بستی می کشاند.
هميشه خود را پاکيزه و تميز ميدانم چرا که دينم اسلام است و ايستاده رفع حاجت نمی کنم!
خدا را در قالب آفريننده پيامبران و امامان شناخته ام و نه آفريده ای که پايبند اصولی بسيار متفاوت است. آفريده ای که غذايی می خورد که حتی تصورش برايم محال است. آفريده ای که در نقطه ای ديگر از دنيا که فرنگش می نامند هر آنچه را که بخواهد تجربه می کند و سپس در قالب حق مسلم خود اتحاديه ای برای تجربه کنندگان آن حق انتزاعی که چه بسا من نوعی از تصورش بدنم به لرزه بيفتد تشکيل داده و آنرا جهانی می کند.
به جهت جريحه دار نشدن روحيه خودم از اين ايسم ها اسمی نمی برم!
ولی آيا به واقع خدای من خدای همان اکثريت هم هست؟
خدايی که با مهربانی همه آنها را می بيند و همه چيز هم در اين ممالک به خوبی پيش می رود٬ اگر هم خوب پيش نميرود از مملکت ما ـ در بسياری جهات که ما مدعی هستيم ــ بهتر پيش ميرود. ريا کاری و دروغ در کثيف ترين شان هم ديده نمی شود! کثيف ترين شان ـ از ديد ما ـ کثافت کاری خود را به قصد ريا و يا دروغ پنهان نمی کند٬ راستی خود ما مسلمين مگر نمی گوييم غيبت از زنا بدتر است؟ پس کداممان بدتريم؟؟!
و ما جمعيت مسلمان که ادعای پاکی و برتريمان گوش فلک را کر کرده هر روز از خود می پرسيم:
چرا اينهمه فساد؟ چرا اينهمه ريا کاری و دروغ٬ دروغی که از کودکی در ايرانی جماعت نهادينه می شود!؟ چرا اينهمه مدير بی سواد در رده های بالا که حتی موجبات تعجب خارجی ها هم شده اند؟!
چرا اينهمه مانتوی کوتاه و تنگ که دغدغه حکومتی شده است که مدعی تحويل زمام امور جهان به امام زمان است؟!
آيا به واقع خدای همه ما يکی است؟
آيا او نا بسامانی هايی را که ما در ممالک ديگر می بينيم و به او پناه می بريم را نمی بيند؟ اگر می بيند و سکوت می کند ما چه حقی داريم که آنها را بد بناميم و خودمان را خوب؟
نتيجه گيری اين ذهن ناقص:
خدا بيش از آنچه گذشته بنده اش را ببيند و به سان ما دائما شخص را بکوبد٬ به حال و آينده او بدون اينکه از گذشته نامناسبش اثری پذيرفته باشد٬ اميدوار است.
يک سيستم بی حافظه٬ البته حافظه ثبت بدی ها!
يه جای کار ميلنگه... من قانع نشدم... خدا اونی نيست که در قالب فرمول هايی ثابت تابحال به خوردم دادن...بزرگتر از اون حرفاست!
بی دليل نيست خودش گفته:
الله اکبر
خواهشا نصيحتم نکنيد...
A Rose will bloom

What is a youth? Impetuous fire.
What is a maid? Ice and desire.
The world wags on,
a rose will bloom....
It then will fade
so does a youth,
so does the fairest maid.
Comes a time when one sweet smile
has a season for a while....
Then love's in love with me.
Some they think only to marry,
others will tease and tarry.
Mine is the very best parry.
Cupid he rules us all.
Caper the cape, but sing me the song,
Death will come soon to hush us along.
Sweeter than honey... and bitter as gall,
Love is a task and it never will pall.
Sweeter than honey and bitter as gall.
Cupid rules us all.
William Shakespeare's Romeo & Juliet Soundtrack
By Nino Rota
فر پرديسی بهار!
۲۳ فروردين ۱۳۸۵
يکسال از نوشتن اولين نوشته گذشت!
|
گل بی رخ يار خوش نباشد | ||
| ||
|
| ||
| ||
|
| ||
|
| ||
| ||
|
| ||
|
| ||
| ||
|
| ||
|
| ||
| ||
|
| ||
|
| ||
| ||
![]() |
شکر
۱۳ فروردين ۱۳۸۵ عصر
يکسال گذشت!
نوروز
سال نو مبارک
من ايرانی٬ زاده شدم.
سپس مسلمان شدم.
هيچ بنی بشری را نمی شناسم که مسلمان٬ زاده شده باشد!
ديانت مادر زادی نيست.
ايرانی بودن هيچ ربطی به مسلمان بودن ندارد.
ای کاش آنانی که می گويند:
امسال شيعيان عيد ندارند!
اين را می فهميدند.
همين است که جوانان از هرچه اسلام و دين و پيغمبره زده شدن.
مملکتی که ديانت و حکومتش بهم گره بخوره٬ازين بهتر نميشه!
حکومت دينی فقط لايق معصومه نه اين
نادانان کوردل و کوردلان نادان!
---------------------------------------
با آرزوی بهترين ها در سال جديد برای تک تک دوستان.
شـــــــــاد باشيد
